چی بگم

اخبار سراسری شبکه ۱ داره گزارشی از زلزله شهر بم رو نشون میده، صحنه هایی که واقعا دردناکه...
« خبرنگار: ...امروز در حالی که از خیابانهای شهر می گذشتم دختر بچه ای ۸ - ۹ ساله در حال گریه به من نزدیک شد و دست مرا گرفت و مرا به سمتی کشید، به سمتی که جنازه اعضای خانواده ۷ نفره او و پیکر مجروح مادرش قرار داشت...»  ...

                                                          

واقعا از دیدن این صحنه ها متاثر شدم، فاجعه بزرگیست! آن قدر بزرگ که شاید هیچ یک از ما غم و دردی که در دل بازماندگان این حادثه است را درک نکنیم، چه برسد به پیام بزرگی که این حادثه برای ما دارد. برای ما که هر روز با دل بستن بیشتر به زندگی مادی و دنیوی به فکر مال اندوزی، فریب دیگران، گناه و ... هستیم.
برای ما که هر روز دل دوستانمان را می شکنیم.
براب ما که هر روز به عزیزترین کسانمان دروغ میگوییم.
مگر ما تا کی در این دنیا هستیم؟؟؟
واقعا زندگی خود دارد به ما نشان می دهد که ارزش این حرفها را ندارد. واقعا باید برای خودمان متاسف باشیم...

                                                                                                     مارکوپولو

مرداب جوان

مستی بهانه کردم و چندان گریستم     تا کس نداند آنـکه گرفتـار کیـستم



رابرت و مری به قدری از هم نفرت داشتند که کار حتما به جدال و خونریزی ختم می شد.
رابرت آرزوی کشتن مری در سفر را در سر می پروراند و مری هم به فکر دست و پا کردن عذابی همیشگی برای رابرت بود.
در یادداشتی که رابرت بعد از شلیک گلوله به مری در کنار او پیدا کرده، نوشته بود: ممنونم، رابرت. دکتر ها گفته بودند که فقط ۲ ماه دیگر زنده هستم. امیدوارم تا ابد گوشه زندان بپوسی
.

 نویسنده: ارنی گلنسک
 ترجمه: روزبه حنیفی   
                                                                                                          مارکو پولو

واکسیناسیون

طرح واکسیناسیون تو دانشگاه ما هم اجرا شد. (ما واکسن زدیم شما چطور ،شما هم زدین؟؟؟)

اصلا هم درد نداشت شما هم برید بزنید.

نزدین هم ، نزدین چون آدم یه بار به دنیا میاد و یه بار هم

خوب اینکه آدمها می تونن با واکسن بدنشون رو در مقابل بیماری و مرض حفظ کنن خیلی خوبه. ولی…،ولی آیا میشه…، آیا میشه خود آدمها روهم واکسن زد.

آیا میشه روحشون رو ، فکرشون رو ، اخلاقشون رو ،رفتارشون رو، زندگیشون رو ، هم واکسن زد؟؟؟

آیا آدمها می تونن واکسنی بزنن که پاک بشن ( و پاک بمونن )

واکسنی بزنن که روحشون ، فکرشون ، اخلاقشون ، رفتارشون ، زندگیشون ، عشقشون ، دوستیشون پاک بشه وپاک بمونه ؟؟؟

کاش میشد از این همه پستی و زشتی و لجن و کثافتی که اطرافمون رو پر کردن (تا گردن توشون فرو رفتیم ) و به ما چسبیدن کنده شد و رفـــــــــــــــــــــت ، رفت ( پر کشید ) به یه جای دور، خیلی دور، جایی که همه چی واکسینه شده باشه ، همه چی پاک باشه ، همه خوب باشن ، همه با هم دوست باشند ، همه عاشق باشن ، همه.......

جایی که کسی به کسی دروغ نگه ، کسی سر کسی رو کلاه نذاره ، کسی به کسی نامردی نکنه ، ...

جایی که آدمها به غیر مادیات هم فکر کنن ، ارزش آدمها به پول نباشه ، به قدرت نباشه ، به موقعیت نباشه ، به قیافشون نباشه …،ارزش آدمها به خودشون باشه (فقط و فقط به خودشون، به روحشون وبه فکرشون... )

 

ولی میدونم (می دونید) که همچین واکسنی نیست و همچین جایی هم وجود نداره (حداقل تا حالا که نبوده) پس

پاسخ به پیغام های یادداشت قبلی :

Chakavak : اگر اطرافمون پر از رفیق فابریک بود وضعمون خیلی بهتر از این بود ، اگه این آدمها رفیق فابریک بودن هیچ وقت به دوستاشون نامردی نمی کردن ، همچ وقت پشت سر هم حرف نمیزدن ، همچ وقت همدیگرو به خاطر … نمیفروختن ، هیچ وقت…..

زندگی رو هم میشه کاری کرد که خوب پیش بره ولی نه همیشه.

Marco polo : بعضی وقتها زندگی خیلی تلخ میشه خیلی تلخ تر اون که بعضی ها بتونن فکرش رو بکنن ولی خیلی وقتها هم هست که شیرینه خیلی شیرین تر از اون که بعضی ها بتونن فکرش رو بکنن. (می دونم که حرفامو میفهمی )

این قانون زندگی آدمهاست ، و همیشه همین طور بوده و هست و خواهد ماند پس

Yaghin: امید وارم بتونم کارهایی که گفتم دوست دارم انجام بدم رو بتونم انجام بدم، حتی یکیشون رو.
 
فعلا خداحفظ همتون باشه.

-::-  رابین هود  -::-