بره و گرگ

بیا تا برات بگم آسمون سیاه شد
دیگه هر پنجره ای به دیواری وا شده
بیا تا برات بگم گل تو گلدون خشکید
دست سردم تا حالا دست گرمی ندیده
یا تا مثل قدیم واسه هم قصه بگیم
گم بشیم تو رویا ها قصه از غصه بگیم
بیا تا برات بگم قصه بره و گرگ
که چه جوری آشنا شدن توی این دشت بزرگ
آخه شب بود می دونی بره گرگو نمی دید
بره از گرگ سیاه حرفهای خوبی شنید
بره تنها رو گرگ به یه شهر تازه برد
بره تا رفت تو خیال گرگ پرید و اونو خورد
بره باور نمی کرد گفت:شاید خواب می بینه
اما دید جای دلش خالی مونده تو سینه
بیا تا برات بگم تو همون گرگ بدی
که با نیرنگ و فریب به سراغم اومدی

 

                                                                                                     « میتی کمان »

معادله زندگی

بیایید با هم xها را در قدر مطلق فهم و شعور قرار دهیم و جذر بی لیاقتی را بگیریم تا به ما لیاقت را تسلیم کند و مشتق مرتبه دوم انسانیت را در حد عشقهاى خدایى ضرب کنیم و همگی را بر nسال عمر خودمان تقسیم کنیم.

بیایید xها را کنار هم بگذاریم و از گره دادن مجانب هاى قائم و افقى در هم فرشى ازتفاهم با گلهای معرفت و شناخت بسازیم و بیایید لگاریتم زندگى را در مبناى طراوت و شادابى یک صبح بهارى بگیریم و در انتگرال گیری عشق مواظب باشیم عاشق تابع اولیه دلمان را با خود نبرد که فراغ عاشق داستانیست کهن.

و بیایید با هم به اسمان پر نجابت بیوستگى ها نگاه کنیم و به ان بیندیشیم اگر چشممان به قرص نیمه ماه که شبیه نمودار sinxاست افتاد یادی هم از arc مهتاب کنیم و چه خوب است بدانیم شب تابع نمایی وقت صبح می شود که خورشید ان عدد نپر باشد و نپر تنها خورشیدی است که ما می توانیم با او از راه دل در تماس باشیم انقدر سوزان است که حتی نمی شود انرا به زبان اورد یا حتی وقتی می خواهیم در شعرهایمان از خورشید زندگیمان نام ببریم کافیست حرف لاتینEرا کوچک بنویسیم و شماره تماس عدد نپر ۱۲رقم دارد,پیش شماره اش روی شبنم گلهای شقایق وحشی حک شده .

و هر کسی بخواهد که شهر ریاضیات را بدست اورد کافیست دامنه زندگانیش را بدست اورد و جدول تغییر علامت زندگی اش را درباره استعداد و اندیشه محاسبه و رسم کند و زندگی حل معادله چند مجهولی است که مجهولاتش خود باید برای معلوم شدن تلاش کنند و لازم نیست یک مجهول پیدا شود تا بقیه نیز به تبع ان معلوم شوند,  فرقی که دارد این است که در حل معادله  زندگی مجهولات برای معلوم کردن یکدیگر سعی می کنند و ما باید بدانیم که: <<انسان موجودیست جایز الخطا و این دلیل بر ان نمی شود که ادمی در انتگرال گیری حقیقت زندگی اش دقت لازم را نداشته باشد.>>
               حنا

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون


خوابیدی بدون لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمیبینی
توی خواب گل های حسرت نمیچینی

دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه
جای سیلی های باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمیشی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمک ها رو جا گذاشتی
قانون جنگل و زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن آدما با مهربونی
تو تو جنگل نمی تونستی بمونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی میگه

می دونم می بینمت یه روز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره


 جودی عزیز سلام
در گذشت مادر بزرگ مهربونتو به تو و خانوادت تسلیت میگیم و از خدا می خوایم یاد اون عزیز رو همیشه در دل اونایی که دوسش دارن آفتابی نگه داره.

                                                                
دوستان ۴۰ چراغیت