بیا تا برات بگم آسمون سیاه شد
دیگه هر پنجره ای به دیواری وا شده
بیا تا برات بگم گل تو گلدون خشکید
دست سردم تا حالا دست گرمی ندیده
یا تا مثل قدیم واسه هم قصه بگیم
گم بشیم تو رویا ها قصه از غصه بگیم
بیا تا برات بگم قصه بره و گرگ
که چه جوری آشنا شدن توی این دشت بزرگ
آخه شب بود می دونی بره گرگو نمی دید
بره از گرگ سیاه حرفهای خوبی شنید
بره تنها رو گرگ به یه شهر تازه برد
بره تا رفت تو خیال گرگ پرید و اونو خورد
بره باور نمی کرد گفت:شاید خواب می بینه
اما دید جای دلش خالی مونده تو سینه
بیا تا برات بگم تو همون گرگ بدی
که با نیرنگ و فریب به سراغم اومدی
« میتی کمان »
سلام..................وبلاگ خوگشلی دارید....نویسنده هاشم ۷ تا کنید بهتر میشه (چشمک)............موفق باشید..............شاد باشید و از زندگیتون لذت ببرید..!
بره و گرگ
سلام دوستان خوبم
شعر قشنگی بود، از میتی کمان ممنونم(همینطور از سایر دوستان برای سایر مطالب).
اما نباید بره بود که فقط از آدم بهره بگیرن و نه گرگ که دیگران رو درید.
نه آن مورم که در پایم بمالند
نه زنبورم که از نیشم بنالند
و باید به گونه ای باشه که از خودش ممنون باشه به این صورت که بتونه بگه:
من از بازوی خود دارم بسی شکر
که دارم زور و آزاری ندارم
البته این مطلب رو به باکس میلتون هم ارسال کردم گفتم اینجا هم بنویسم که مطمئن بشم به دستتون میرسه.
امیدوارم موفق باشید
ارادتمند
یقین
سلام من ۴۰ چراغ میخونم نگین نمیخونی ولی بگم ها یه اعتراض دارم از شماها این وبلاگ رو از حالت خاص به عام تبدیل کردید که همه این عام واجد فرهنگ نوشتاری نیستن و ما نوشته هایی رو میبینیم که واقعا دود از کله آدم عادی بلند میکنه
سلام ... ببینم منظورتو از ۴۰چراغ همون مجله ۴۰چراغه ؟؟