خوابیدی بدون لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمیبینی
توی خواب گل های حسرت نمیچینی
دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه
جای سیلی های باد روش نمی مونه
دیگه بیدار نمیشی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی و آدمک ها رو جا گذاشتی
قانون جنگل و زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن آدما با مهربونی
تو تو جنگل نمی تونستی بمونی
دلتو بردی با خود به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی میگه
می دونم می بینمت یه روز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره
جودی عزیز سلام
در گذشت مادر بزرگ مهربونتو به تو و خانوادت تسلیت میگیم و از خدا می خوایم یاد اون عزیز رو همیشه در دل اونایی که دوسش دارن آفتابی نگه داره.
دوستان ۴۰ چراغیت
انشاء ا... غم آخرت باشه و ما رو در غم خودت شریک بدون به امید روزهای لبریز از خنده و شادی
سلام.جودی عزیزم:
منم بهت تسلیت می گم.امیدوارم هیچ وقت غم نبینی!!!!!!

بسوی سرزمين هائی كه در آن هر چه بينی بكر و دوشيزه ست و نقش رنگ و رويش هم بدينسان از ازل بوده, كه چونين پاك و پاكيزه ست. بسوی آفتاب شاد صحرائی, كه نگذارد تهی از خون گرم خويشتن جائی. و ما بر بی كران سبز و مخمل گونة دريا, می اندازيم زورق های خود را چون كُل بادام. و مرغان سپيد بادبان ها را می آموزيم, كه باد شرطه را آغوش بگشايند, و می رانيم گاهی تند, گاه آرام. 
سلام به همه ی دوستای خوب توی وبلاگ قشنگ ۴۰چراغ اللخصوص میتی کمان عزیز{لهی برم قربوووونش} این شهر هم خیلی قشنگه امیدوارم موفق باشین همتون