دختری به نام یلدا (قسمت سوم)

Ice creamسلام
امیدوارم همتون با اشیاق و شور و نشاط منتظر ورود به سال جدید باشید و برنامه های خوبی برای سال جدید تو سرتون باشه!


ادامه داستان:



اگر چه با بددلی حکایت مامان رو قبول کرد ولی وقتی یکی دو ماهی گذشت و ازشوهر کذایی مامان خبری نشد و دو سه باری هم شوهرش رو دید که به بهونه چکه کردن سقف دستشویی بالا و ترکیدن لوله آب ، دور و بر طبقه بالا می پلکه بالاخره صبرش لبریز شد و به بهونه دعوای لیلی با دختر لوس و ننرش سر یه جامدادی ما رو از خونشون جواب کرد. با این که بچه بودم اولش خیال می کردم به سرش زده ولی بعد که روز اسباب کشی شوهرش سر کوچه آدرس و تلفن مغازش رو به مامان داد تا اگه کمکی لازمه واسمون بکنه ، فهمیدم اون چیزی زن صاحب خونه بو برده ، خیلی هم دور از واقعیت نبوده .
ببین ، اینجا دیگه نمی تونم حرف بزنم ... یکی دونفر وایستادن ... اگه شد دوباره زنگ می زنم ... فعلاخداحافظ...هر چه صبر کردم از یلدا خبری نشد، تا این که یک روز... - الو... ؟- بله بفرمایین ... ؟- سلام از مجله تماس می گیرم ... حالت خوبه ؟- بله ، سلام خسته نباشین ، بفرمایین ... ؟- چند تا نامه داشتین ... یکی دوتا هم تلفن ...در ضمن یکی از تلفن های فوری از بیمارستان روان پزشکیه ... گفتن درباره دختری به اسم یلداست ...- یلدا... !؟وحشتی غیر قابل توصیف تمام وجودم را دربرگرفت . سرم گیج می رفت ...تهوع شدیددست از سرم بر نمی داشت اما نمی توانستم تا فردا صبر کنم . شماره تلفن و آدرس را گرفتم . با عجله خود را به بیمارستان رساندم و پرستاری را که برایم پیغام گذاشته بود، پیدا کردم .
- فکر نمی کردم به این سرعت خودتون روبرسونین ... !؟- چند وقته یلدا اینجاست ؟ چطور از اینجا سردرآورده ... ؟- شما چقدر می شناسینش ... ؟- والله من فقط یه بار تلفنی باهاش حرف زدم ولی قرار بود دوباره با من تماس بگیره ... آخه اون در وضعیت جسمی خاصی بود... - می دونم ، فعلا که بچه اش سقط شده ... حال وروز خوبی نداشت که آوردنش اینجا... پلیس توی پارک پیداش کرده بود، تقریبا بی هوش بوده ، بعد از اون که توی بیمارستان به هوش اومد، سراغ بچه اش رو گرفته و به محضی که حالش بهتر شده قضیه رو برای دکترش گفته ...این طور که معلومه بچه رو با کمک یکی ازدوستاش و یه زن کولی که ظاهرا پول می گرفته واز اینجور کارا می کرده سقط می کنه ، یکی دوروزی هم بعد از اون جریان حالش بدتر می شه ،از یه طرف وضع جسمیش و از یه طرفم وضع روحیش ...- ناراحت از دست رفتن بچه ست !؟- نه فقط بچه ... راستش دایم از کشتن یه جوون به اسم <<فرهاد>> حرف می زنه ...- چی !؟ یعنی خودش کسی رو... ؟- نه ، نه ... ولی معلوم نیست قضیه چیه ؟ شایدم قبل از سقط جنین شاهد مرگ کسی به این اسم بوده ...؟ خلاصه هر چی هست ، سه چهار روزه که حالش نسبتا بهتر شده و دایم اسم شما رو می یاره ...می گه فقط با شما حرف می زنه ... دکترش از من خواست این قضیه رو پیگیری کنم ! حالا حالش چه طوره ؟- خوبه ... البته تحت نظر دکتر دارو مصرف می کنه ولی خیلی بهتره ... فقط نباید زیاد هیجان زده بشه ... اون دچار افسردگی شدیده ... مانمی خوایم با یاد آوری گذشتش وضعش بدتر بشه ولی شاید بشه با دونستن اون چیزی که به سرش اومده ، بهش بهتر و بیشتر کمک کرد. - بله ... بله فهمیدم ... من ... راستش من غافلگیرشدم ... اصلا تجربه ای ندارم ، نمی دونم چطوری می تونم بیشتر به شما کمک کنم ... ولی سعی خودمو می کنم . - متشکرم ... بالاخره هر چی باشه به خاطرشغلتون باید با بقیه فرق داشته باشین ، منظورم اینه که هر چی باشه شما تجربه حرف زدن با اینجوردخترا رو بیشتر از بقیه دارین ...

نظرات 2 + ارسال نظر
حنا دوشنبه 25 اسفند‌ماه سال 1382 ساعت 09:19 ق.ظ

سلام.
(اخــــــــــیش بالاخره بعد از یه هفته تونستم کانکت بشم و اشکالی که برای مودم پیش امده بود دیشب به لطف بابای خوبم حل شد!!!! همش نگران بودم که نتونم داستان مارکو رو بخونم.)
مارکو:
(منم برات امیدوارم!و امیدوارم که بلیطهاتون اکی بشه به دوتاییتون خوش بگذره!!!!!حالا اونجا که رفتید از دوستاتم یادی بکن!)
داستانت داره جالب می شه.کم و بیش می شه اخرشو حدس زد!اما دوست دارم بقیشو زودتر بخونم.
به قول خوداتون ادم با خوندن این داستانا می فهمه که خودش چقدر خوشبخته و از این بدترم وجود داره!!!!امیدوارم حدسم در مورد مادره اشتباه باشه اما اگه درستم باشه جا نمی خورم چون متاسفانه از این جور ادما زیاد هستن.
شاد و پیروزو موفق و...باشی.

پرویز چهارشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1382 ساعت 03:41 ب.ظ

سلام مارکو جان
داستانت مثل همه مطالب دیگت جالبو باحاله (حالا زیاد به خودت نگیر) و امیدوارم همیشه همین جوری بمونه
فقط من یه سوال برام پیش اومده؟
قضیه این بستنیه چیه؟
در هر صورت همیشه موفق
و مهمتر از اون شاد و سرزنده باشی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد