چی بگم

اخبار سراسری شبکه ۱ داره گزارشی از زلزله شهر بم رو نشون میده، صحنه هایی که واقعا دردناکه...
« خبرنگار: ...امروز در حالی که از خیابانهای شهر می گذشتم دختر بچه ای ۸ - ۹ ساله در حال گریه به من نزدیک شد و دست مرا گرفت و مرا به سمتی کشید، به سمتی که جنازه اعضای خانواده ۷ نفره او و پیکر مجروح مادرش قرار داشت...»  ...

                                                          

واقعا از دیدن این صحنه ها متاثر شدم، فاجعه بزرگیست! آن قدر بزرگ که شاید هیچ یک از ما غم و دردی که در دل بازماندگان این حادثه است را درک نکنیم، چه برسد به پیام بزرگی که این حادثه برای ما دارد. برای ما که هر روز با دل بستن بیشتر به زندگی مادی و دنیوی به فکر مال اندوزی، فریب دیگران، گناه و ... هستیم.
برای ما که هر روز دل دوستانمان را می شکنیم.
براب ما که هر روز به عزیزترین کسانمان دروغ میگوییم.
مگر ما تا کی در این دنیا هستیم؟؟؟
واقعا زندگی خود دارد به ما نشان می دهد که ارزش این حرفها را ندارد. واقعا باید برای خودمان متاسف باشیم...

                                                                                                     مارکوپولو

نظرات 4 + ارسال نظر
رژمان جمعه 5 دی‌ماه سال 1382 ساعت 09:55 ب.ظ http://ocean-blue.blogsky.com/

سلام .ناراحتی کاری از پیش نمی بره.
حاضری بری خون بدی برای هم وطنات.حالا به کمک ما احتیاج دارن

اااااااااا تو از کجا فکر منو خوندی، پس فکر کردی برای چی تا الان...نزدم!!!
ممنون که سر زدی. موفق باشی! مارکو پولو

مسافر هتل کالیفرنیا شنبه 6 دی‌ماه سال 1382 ساعت 05:37 ق.ظ http://sokote-marg.blogsky.com

سلاممممممممم به همه صاحبان این بلاگ
وبلاگ خیلی قشنگی داری
با اجازتون من لوگوی شمارو تو بلاگم گذاشتم
به منم سر بزنییید
همیشه موفق باششیید

خواهش میکنم عزیز. لوگو واسه همینه دیگه!!!
لطف کردی سر زدی، حتما بهت سر میزنم. مارکو پولو

حنا شنبه 6 دی‌ماه سال 1382 ساعت 10:40 ق.ظ

سلام.واقعا صحنه های تاسف باری بود . کاش می تونستم خون بدم اما چه کار کنم که واکسن زدم.مارکو از اینکه این مطلب رو نوشتی باید بهت افرین گفت.خیلی قشنگ از این حادثه نتیجه گیری کردی.و امیدوارم همه از خواب غفلت بیدار
شویم.
تا بعد.....

جودی یکشنبه 7 دی‌ماه سال 1382 ساعت 10:54 ق.ظ

کاملا موافقم ...البته شاید اینا تلنگریه واسه کسایی که قدر خودشونو نمی دونن یا خودشونو نشناختند یا نسبت به خودشون بدبینن
یا علارغم استعداد ها و موفقیت هایی که دارند فقط شکستها رو می بینند و همش به فکر مرخصی و... هستند!!!
ما آدمها خیلی وقتها یادمون می ره واسه چی اینجاییم...سیاه ها به دنبال غذا سفید ها به دنبال فضا و سرخها که اصلا گم شدند و یکی رامی خوان دنبالشون بگرده بعضی ها هم یک دفعه به این نتیجه رسیدند که چیزی ندارند دنبالش بگردند و رفتند دنبال ساعت های خوشی ویا ناخوشی یا.....آخر هم همه چی رو می ندازیم گردن سرنوشت (بیچاره سرنوشت!!)
مثل همیشه موفق باشی.....

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد